على بن حسين واعظ كاشفى
ديباچه 4
رشحات عين الحيات ( فارسي )
و خفت و گفت و شنفت و خيز و افت بسنده خواهد كرد و گوش دل را ، از شنيدن صفير كنگرهء عرش ، كر و چشم جان را ، از ديدن جلوهگريهاى شاهد جان ، كور خواهد ساخت ! اثبات اين مدعا ، كه پس از عمرى تحقيق و تتبع به آن رسيده و آن را يافتهام ، بسيار سهل و آسانست : يك نظر دقيق و ژرف به آثارى كه قبل و بعد از راه يافتن « عرفان » و « تصوف » به « فرهنگ ايرانى اسلامى » پديد آمده است ، آشكارا نشان مىدهد كه فرق ميان اين دو دسته پديدههاى عقلى و احساسى ، از ثرى تا ثريا و اختلاف ميان اين دو گروه فرآوردههاى فكرى و ذوقى ، از فاتحة الكتاب تا تَبَّتْ يَدا أَبِي لَهَبٍ است . يكى ، ساختهء آب و گل است و ديگرى ، پرداختهء جان و دل . اگر تنها به قلمرو شعر پارسى بنگريم ، مسلم مىشود پيش از آنكه عرفان ، با تمام مظاهر عالى و مآثر متعالى و با همهء لمعان روحانى و فيضان آسمانى خود ، در فكر و ذوق ايرانى نفوذ و رسوخ يابد ، شعر پارسى عبارت بود از رديف ساختن الفاظ و تدارك معانى و رعايت كردن شرائط فصاحت و بلاغت و به كار بستن محسنات بديعى و اصول عروضى و توصيف طبيعت و آب و باد و آتش و خاك و درخت و سبزه و گل و بلبل و آسمان و ماه و آفتاب و ستارگان و تعريف بزم عيش و نوش و شبزندهدارى و ميگسارى و عشقبازى دلبران و دلدادگان و مدح و ستايش فرمانروايان و وزيران و اميران و سرداران و توانگران و زورمندان و شرح شكارها و جنگها و غارتها و كشتارها و ايلغارهاى سنگيندلان و متجاوزان و نكوهش ناپايدارى جهان و بىوفائى ابناء زمان و امثال اين و آن . اما ، پس از آنكه شاعران نغزگوى پارسى بعرفان و جلوهگريهاى روحافزا و دلآراى آن آشنا شدند و چاشنى خوشطعم و بوى تصوف و معجونهاى شگفت و شگرف آن را بدست پخت طبع و قريحهء خود بياميختند ، شعر پارسى ، يكباره ، صفا و جلا و رنگ و بوى ديگر يافت و از زمين به آسمان و از خاك به فرقدان كشانده شد . از آن به بعد ، اساسا ، نحوهء تعقل و تخيل و شيوهء ابراز ذوق و احساس و سبك وصف و بيان دگرگون گرديد و در عمق جان و سويداى دل صاحبنظران و سخندانان و زبانآوران ايرانى ، انقلاب فكرى و ذوقى شگفت و شگرفى ، از نوع بسيار عالى و متعالى ،